تبليغاتX
من و خودم

من و خودم

به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

تحولات من

خیلیا میدونن و خیلیها هم نمیدونن که من قراره چند روز دیگه برم حج

نمیدونم خودم رو برای این سفر آماده کردم یا نه ؟ چون اصلا دلم نمیخواد جز اون دسته آدم هایی باشم که به صورت خر و گاو حاجی میشن (داستانش رو شنیدین که میگن یکی تو حج چشم برزخیش باز شد و صورت خیلی از حاجی ها رو بصورت حیوانات دید؟). برام دعا کنید من هم برایتان دعا خواهم کرد

از اونجایی که رفتن به حج یه نوع تحوله خواستم یه تحولی هم در زمینه های دیگه داشته باشم و یکی از اونا ساختن یه وبلاگ جدیده به اسم قصص که آدرسش هم اینه

ghasas.blogfa.com

 البته شاید بصورت کامل این وبلاگ رو کنار نزارم اما بیشتر در آن یکی خواهم نوشت

دوستانی که در این وبلاگ لینک شدن در اونجا هم هستند اما خودتون هم یه چک کنید اگه نبود خبر بدید

در آخر از همه اونهایی که این وبلاگ رو میخونن حلالیت کامل میطلبم

حتی اگر کسی حلال هم نکرد به من بگه

بازهم التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 14:26  توسط hamed  | 

برداشت آزاد

از عايشه نقل شده است كه گفت: رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) نشسته بود كه همهمه وسروصداى چند بچه بگوش رسيد. پس رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)برخاست كه ناگاه حبشه را ديد كه مى رقصيد و بچه ها اطراف او بودند، حضرت فرمود: اى عايشه، بيا نگاه كن، پس آمدم و چانه ى خود رابر شانه ى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) گذاشتم. و مشغول نگاه كردن به آن رقاصه از بين شانه و سرآن حضرت، شدم. حضرت فرمود: آيا سير نشدى؟ آيا سير نشدى؟

عايشه مى گويد:من براى آنكه منزلت خود را نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)بدانم به گفتنِ نه، نه مشغول شدم. كه ناگاه سروكله عمر پيدا شد، عايشه مى گويد:پس مردم از دور آن زن رقاصه پراكنده شدند. آنگاه رسول خدا (صلى اللهعليه وآله وسلم) فرمود: من به شياطين جن و انس نگاه مى كنم كه از عمرفرار كرده اند.

عايشه مى گويد:پس از آن بازگشتم

 .................................................................................

و شاعرى، شعرى براى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) سرود، پس عمر وارد شد، پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به شاعر اشاره كرد ساكت شود، و چون عمر خارج شد فرمود: ادامه بده و شاعر ادامه داد ، پس عمر بازگشت و پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) براى بارديگر اشاره به سكوت نمود، و چون عمر خارج شد، شاعر درباره ى او سؤال كرد، پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: او عمر بن الخطاب است، او مردى است كه باطل را دوست ندارد.

منبع با ذکر منابع اهل تسنن

.........................................................................................................................................

پ . ن :

1 - از این گونه مطالب در صحاح سته ( معتبر ترین کتابهای اهل تسنن ) آمده است

2 - قصد من توهین به هیچ گروه خاصی نیست و فقط میخوام حق بر خودم و دیگران معلوم شه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 15:9  توسط hamed  | 

این دایره های دردسرساز

نمیدونم تا حالا بندر اومدین یا نه ؟ یا اگه اومدین به پشت بوم خونه ها دقت کردین یا نه ؟ همینطور که میدونین تو بندر استفاده از ماهواره خیلی رواج داره . شاید بگین خوب الان دیگه همه جا همین وضعیت رو داره . ولی به نظر من بندر خیلی بیشتر از شهرهای دیگه به این دایره زنگی دلبستگی دارند . من بارها دیدم که روی پشت بوم خونه ها بیش از یه دیش گذاشته . تا جایی که یکی از همسایه های خوابگاه ما 5 دیش رو بومشون گذاشته در حالی که خونشون نه بزرگه و نه چند طبقه است .دلیل این که چرا بندری ها اینقدر به ماهواره وابسته اند رو نمیدونم اما میشه حدسهایی زد . مثلا اینکه واسه خودشون نوعی کلاس میدونن که یه ماهواره یا حتی چند ماهواره داشته باشند . شاید یکی از دلیل های فرهنگ بسیار بسیار پایین بعضی از بندری ها همین استفاده نا آگاهانه و بسیار زیاد از همین بشقاب بزرگ باشه . اینها یا نمیدونن (یا واسشون مهم نیست !!!!) که فرهنگی که ماهواره روی اون مانور میده چه تاثیری عجیبی در روحیه بچه هاشون داره .

اینقدر این مساله وابستگی جدیه که من خودم بارها و بارها دیدم که یه خونه خیلی خیلی فقیرانه و کوچیک که حتی دیوارهاش رو بدون سیمان ساختند و شاید با یه ضربه نه چندان محکم خراب میشه اما یه دیش از بالای دیوار داره سرک میکشه . آخه یکی نیست به این بنده خداها بگه به جای این خرجی که واسه ماهواره کردی چند کیسه سیمان میگرفتین میزدین به دیوارتون رو سرتون خراب نشه .

خلاصه که ما راه رو گم کردیم . خیلی وقته گم کردیم . چنان با سرعت داریم دنبال آرامش و خو شبختی که واسمون ساختند میدویم که به سرعت از کنارش رد میشیم و شاید حتی نفهمیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 11:17  توسط hamed  | 

عذاب یا قهر طبیعت ؟

چند مدت پیش این بحث خیلی داغ شده بود . فک کنم به خاطر یه سخنرانی توی نماز جمعه تهران بود که سخنران گفته بود ، زنا باعث زلزله میشه . خلاصه بعد از این سخنرانی کلی حرف پشت سر این بنده خدا زدند و چه قدر این بنده خدا رو مسخره کردند .

کلا تو این دنیا همه بلاهایی که سرمون میاد از اعمال خودمونه و هیچ ربطی نمیدونم به قهر طبیعت و بد شانسی و ...  نداره . حالا میخواد شما به این اعتقاد داشته باشید یا نه ؟

والا من اطلاعات بسیار کمی دارم اما میدونم که تو قرآن بلاهایی که سر قوم عاد و هود و ثمود و ... اومده رو قهر طبیعت یا چیز دیگه ای معرفی نکرده و به همشون گفته عذاب. 

چطور یعنی مثلا این سیلی که اینجا میاد فرق میکنه با سیلی که واسه اونا اومده؟ مثلا سیل اونا با شربت بوده یا شاید هم با آبمیوه !! یا زلزلشون فرق میکنه ، مثلا زلزله ما زمین تکون میخوره مال اونا آسمون تکون میخورده ؟!!

حالا نکته جالبش اینجاست که مردم همین اقوامی که مورد عذاب ( یا قهر طبیعت ؟؟) واقع شدند همین حرفها را میزدند و پیامبرشان را مسخره میکردند . 

خلاصه حرف آخر اینکه تمام کسانی که این حرفها رو میزنید و یا بهش اعتقاد دارید بدونید که اعتقاد من و شما هیچ تغییری در عذاب خدا بوجود نمیاره .

...........................................................................................

پ.ن:

یکی از بهترین معمهای دوران تحصیلم به رحمت خدا رفت . برای شادی روحش یک فاتحه بخوانید .

التماس دعا 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 15:35  توسط hamed  | 

استحاله

میتونه یکی از تخقیقات جالب باشه که شما بیای تغییراتی که دانشجو ها از ترم اول تا فارغ التحصیلی میکنن رو مورد بررسی قرار بدی . خوب مسلما این هم مثل خیلی از موضوعات دیگه بستگی مستقیم به شخصیت هر فرد داره . من تو این چند ترمی که تو خوابگاه بودم موردهای خیلی جالب (و شاید ) نادر زیادی دیدم . از کسی که اولش زیاد مرتب بودن و تیپ زدن واسش مهم نبود و لی بعد سعی میکرد موهای کوتاه و خیلی فرفریش رو با اتو مو صاف کنه !!! تا کسی که مذهبی بود و بعدش ...

چند روز پیش داشتم از سالن مطالعه میومدم بیرون و میرفتم یه جا که موبایل حرف زدنم مزاحم بچه ها نباشه . تصمیم گرفتم برم حیات پشتی خوابگاه که معمولا جای خلوتیه و کسی اونجا رفت و آمد نمیکنه . یه دفعه یکی از بچه های ترم اولی رو دیدم که تا من رو دید قیافش شد مثل بچه هایی که میخوان دزدکی سیگار بکشن و گیر میفتن . حالا چراش رو واستون میگم . این بنده خدا یه بچه اییه که از یکی از محروم ترین روستاهای کشور به زور در یکی از پایین ترین رشته های دانشگاه قبول شده . از قضا بچه مذهبی هم هست و همدیگه رو هم میشناختیم . رفته بود اونجا تا بتونه یه آهنگ غیر مجاز!!! رو گوش بده و کسی نبینه !!!

حالا خودم رو نمیدونم تا حالا چقد تغییر کردم . ولی امیدوارم تغییراتم برایند مثبت داشته باشه نه منفی

به نظرشما من چقد تغییر کردم ؟ و آیا این تغییراتم مثبت بوده ؟

خودتون چقد تغییر کردید ؟

.....................................................................................................

پبشنهاد :

این رو بزنید روی در خروجی تا هر کی بگه شما هم تو ثوابش شریک باشید .

ذکر هنگام خروج :

بسم الله و بالله ، آمنت بالله و توکلت علی الله رب العالمین

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 13:55  توسط حامد  | 

نوکرشم به مولا

من راستش بلد نیستم پست سیاسی بزنم ، ولی شنیدم بعضی ها تو ولایتمداری گراشی ها شک کردند

همینجا با افتخار تمام اعلام میکنم

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم                     بنده عشقم و از هر دوجهان آزادم

تا کور بشه هر اون کسی که چشم دیدن عشق من رو نداره

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 14:18  توسط حامد  | 

ترم اولی ها بخوانند/ترم آخری ها نخوانند

عجب حکایت جالبیه این حکایت اول ترم و ترم اولی ها

هر ترمی که شروع میشه علاوه بر گرفتاریهای خاص خودش یه اتفاقات جالبی هم داره که البته برای همه جالب نیست . این پست خیلی خیلی به درد اونایی میخوره که تازه وارد دانشگاه شدن و یا تازه میخوان وارد دانشگاه بشن . البته خوشبختانه ترم اول همچین اتفاقاتی برای ما نیفتاد .

ترم اولی ها تا میان از شرایط و قوانین خوابگاه با خبر بشن مورد سواستفاده بعضی از این ترم بالاییهای رند قرار میگیرند . مثلا :

* چند ترم پیش بود که 3 یا 4 نفر ترم اولی تازه اومده بودن تو اتاق ما. یکی از هم اتاقیهای ما این بیچاره ها رو مجبور کرد چند روز اول رو خودشون شهرداری 1 بدن

*حتما ترفند ژتون حموم رو دیگه همه ترم بالاییها میدونند. یه ترم دیگه یه ترم اولی میخواسته بره حموم . یه دونه از این ترم بالاییها بهش میگه تو اصلا ژتون داری که میخوای بری حموم ؟!!! طرف هم با سادگی تمام میگه نه ! مگه باید ژتون میگرفتم ؟ بهش میگن آره بابا باید بری از فلانی بگیری . حالا این فلانی هم از اون اراذل خوابگاه بوده . تا این ترم اولیه میاد بهش میگه دوهزاریش میفته که طرف سر کاره . میگه نه دیر اومدی ژتون این هفته تموم شده ولی میتونم یه کاری برات بکنم . خلاصش این شد که طرف رو با یکی از اراذل دیگه با هم فرستاده بودنشون حموم . یکی دیگه در نقش مسئول خوابگاه رفته بود در حموم و شروع کرده بود به داد وبیداد که من اخراجت میکنم از دانشگاه و ... . خلاصه کلی آبروی اون بیچاره رو برده بود .

* یه دفعه این بیچاره ها رو مجبور کرده بودن تا راهرو رو بشورن !!!! گفته بودن هر هفته نوبت یه نفر از هر اتاقه که راهرو لاین خودشون رو بشورن . ازشون فیلم هم گرفته بودند تا ترمهای بعد نشون خودشون بدن . تو فیلم هم ازشون خواسته بودند هر کدوم یه شعر بخونن !!!

* یه دفعه هم که نماز جمعه با استقبال بی نظیر دانشجویان همراه شد و بعد از تحقیقات فراوان متوجه شدیم ترم بالاییها با هماهنگی هم گفتن که هر هفته باید از هر اتاقی یه نفر بره نماز جمعه و این ترم اولی ها رو تو گرمای بندر فرستادن نماز جمعه !

اینا رو گفتم که ترم اولی کلاه سرتون نره .

..........................................................................

پ . ن :

1 - شهردار به کسی میگویند که وظیفه نظافت اتاق را بر عهده دارد ./فرهنگ لغت دانشجویی

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 13:41  توسط حامد  |