جایی برای درد دل خودم با ...
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
نمیدونین سر همین قضیه دفن شهدای گمنام چه اتفاقاتی توی دانشگاه افتاد و چقد من نگران این بودم که نکنه خدای نکرده بی احترامی به این عزیزان بشه خدا رو شکر همه چی به خوبی و خوشی تموم شد ......................................................................................................... دیروز یه تحصن داشتیم که برای اعتراض به همین دفن شهدای گمنام توی دانشگاه بود میگفتن اینا میخوان از کنار این قضیه کارای سیاسی کنن و بعدا به هر دلیلی نیروی انتظامی رو بردارن بیارن تو دانشگاه که مبادا به شهدا بی احترامی بشه نمیدونم کلا این کار درستی بود یا نه؟ ......................................................................................................... چند روزیه با یکی از این حاج آقا هایی که محرم واسه تبلیغات میان هم اتاقی شدیم تجربه خوبیه ......................................................................................................... آیت الله منتظری هم درگذشت خدا رحمتش کنه من از همون اولش هم میدونستم اینا کاری به انتخابات ندارن بلکه ارزش ها رو هدف گرفتن یه دفعه میگن ما پیرو خط امامیم و بعدش عکسش رو پاره میکنن حالا خودشون به درک زورم میگیره ۴ تا بچه ی ساده که دنبال خودشون میکشن حیفه بیایید یه لحظه فکر کنیم به کجا میریم که شاید فردا مردیم و تو قبر نتونستیم جواب بدیم قران تو یکی از آیه هاش که یادم نیست کجا بود میگه : میدونی زیان کار ترین افراد چه کسانی هستند ؟ اونایی که کار بدی انجام میدن و خیال میکنن که عمل صالح انجام داده اند .......................................................................................................................... راستی RSS رو تغییر دادم لطفا از حاشیه کناری بردارید و ما را سابسکریب کنید شاید رستگار شدیم آخه حس میکنم یه حق به گردن من دارند که هیچوقت نمیتونم اداش کنم یادم باشه حتما در اولین فرصت برم گلزار شهدا یادم باشه هر وقت چشمم به کلات افتاد یه سلام از ته دل به شهدای گمنام بدم یادم باشه یه موقع خودم تنها برم سراغ شهدای گمنام بشینم یه خورده باهاشون درد دل کنم...یه موقع که هیچکی نباشه یادم باشه حداقل یه جز قرآن واسه شهدا بخونم یادم باشه ... راستی آخرین باری که به یاد شهدای گمنام افتادیم کی بود؟ چند روز پیش که داشتم از دانشگاه بر میگشتم چشمم افتاد به زمین خالی کنار خوابگاه (جایی که آشغالهای کل خوابگاه رو میذارن) دیدم یه مرد داره آشغالها رو زیر و رو میکنه و زنش هم چند متر اونطرف تر واساده در حالی که روش رو از کوچه برگردونده که کسی اون رو نبینه از وضعشون معلوم بود که مدتیه چیزی نخوردن آدم وقتی این چیزا رو میبینه از طرفی هم میبینه تو خوابگاه چقد غذا اضافه میاد و اسراف میشه واقعا قلبش درد میگیره نمیشه بگی هیچکاری نمیشه کرد چون شاید بشه... در هر حال خدایا شکرت که چیزی برای خوردن داریم با اینکه تو این بحبوحه امتحانات فقط وقت خوندن وبلاگ دوستان رو دارم اما گفتم بیام آپ کنم هر چند کوتاه : ما هم مثل همه اینترنت رو از کوچه های خاکی ... ببخشید از چت کردن آغاز کردیم فک کنم اون زمان راهنمایی بودم گرچه زیاد طول نکشید و بعد از مدتی از هر چی چته بدم اومد البته الان هم گاهی یاهوم رو باز میکنم و اگه دوستی آن باشه احوال پرسی میکنم ولی دیگه رفتن تو روم اصلا یادمه اون موقع ها خیلی خوره بازی های کامپیوتری بودم و واسه بازی کردن باید واسه خودت یه اسم انتخاب میکردی.خلاصه ما هم تو اون حال و هوا به فکر انتخاب یه اسم افتادیم.بعد از کلی گشتن و اینا یه روز تو دیکشنری چشمم افتاد به immortal که معنیش یعنی فناناپذیر و خوشم اومد. بعد از اون دیگه هر اسم و آیدی که انتخاب میکردم حتما یه immortal وسطش داشت و ایمیلم هم شد hamed7_immortal@yahoo.com البته بعدش hamed7immortal@gmail.com شدم و بعد از اینکه اومدم دانشگاه چون باید به استادا با ایمیل در ارتباط باشیم مجبور شدم یه ایمیل دیگه رو برای خودم انتخاب کنم که شد hamed.noroozy@gmail.com خلاصه این بود تاریخچه اسم ها اینترنتی ما الان فرصتش رو پیدا کردم که از بهترین رفیقم فردین و پسر خاله گلم رحمت و پسر داییم نوید و رفیقام محمدکاظم و عبداله و رضا تشکر کنم همچنین از همه کسایی که الان یادم نیست یا موقع بیهوشی اومدن ملاقات تشکر ویژه میکنم ایشالا تو خوشیهاتون جبران کنم من تا حالا خیلی زلزله رو تجربه کرده بودم اما هیچکدوم به اندازه این من رو نترسونده بود ولی چیز باحالی بودا(الان که خیالم راحت شده میگم باحال بود وگرنه تا چند ساعت پیش اصلا چنین نظری نداشتم) آخه یه دفعه دیدم داره همه جا به طرز وحشتناکی میلرزه و بچه های خوابگاه رو دیدم که هر کدوم فقط به فکر خودشون بودند و همدیگه رو هل میدادند تا خودشون رو نجات بدن . من هم که بهم شوک وارد شده بود فقط تونستم توی چارچوب در وایسم و بقیه رو نگاه کنم . تو این ماجرا خیلی چیزای جالبی دیدم . یکی همونی که گفتم هیچکی به فکر کسی نبود . تازه فهمیدم که قیامت چه خبر میشه . ایشالا یکی از همینا نصیبتون بشه بفهمید چی میگم (البته چیزیتون نشه ها) یکی که انسان چقدر فراموش کاره . بعد اینکه زلزله اومد و رفت و همه با اون وضع که همدیگه رو راه پله هل میدادند رفتند تو کوچه با اینکه چند لحظه پیش مرگ رو چند قدمی خودشون حس کرده بودند نشسته بودند به هم حرفای ناجور میزدند و آهنگای مزخرف گوش میدادند و .... خدا یا ما رو از خواب غفلت بیدار بفرما و یک سوال که بارها و بارها پرسیدم و جواب نگرفتم : اگر یک انسانی که به درجه بالایی از خداپرستی رسیده موقع زلزله جای من بود چه میکرد؟ من شنیدم که این جور آدما هیچوقت نمیترسند اما مگه غیر از اینه که حفظ جون واجبه ؟ پس اگه اینا مقامشون بالاست باید در امور واجب پیش قدم باشند یعنی اولین نفر جون خودشون رو نجات بدن نه اینکه نترسند و کاری نکنند . نظر شما چیه؟
![]()
| Design By : Night Skin |

